گل نرگس

دلبرا در هوس دیدن رویت دل من تاب ندارد"نگه ام خواب ندارد"قلمم گوشه دفتر غزل ناب ندارد. همه گویند به انگشت اشاره:مگر این عاشق دلسوخته ارباب ندارد؟ تو کجایی گل نرگس ز فراقت دل من تاب ندارد! اللهم عجل لولیک الفرج............... میلاد منجی موعود بر منتظرانش فرخنده باد


/ 13 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پروین

مرسی ساناز عزیز عید بر شما هم مبارک[گل]

ایوب

ساناز جان منم این عید بزرگ رو بهت تبریک میگم ممنون از لطفت [گل]

رها راد

حیلت رها کن عاشقا دیوانه شو دیوانه شو واندر دل آتش درآ پروانه شو پروانه شو هم خویش را بیگانه کن هم خانه را ویرانه کن وانگه بیا با عاشقان همخانه شو همخانه شو روسینه راچون سینه ها هفت آب شو از کینه ها وانگه شراب عشق را پیمانه شو پیمانه شو باید که جمله جان شوی تا لایق جانان شوی گرسوی مستان می روی مستانه شو مستانه شو

رها

الهی تا جهان باشد به شادی در جهان باشی الهی از بلاها در امان باشی مراد و مطلبت را من نمی دانم، خدا داند الهی هم نشین مهدی صاحب زمان باشی [گل]

يه دوست

عزيزم مطالب ناز و قشنگي داري خيلي بهم خوش گذشت حيفم اومد ازتون تشكر نكنم [گل]

ایوب

لــــــــحظه های ســــکوتم؛ پـــــر هیاهــــــــــو ترین دقــــایق زندگیم هستند مــــــملو از آنــــــچـــه مــــی خواهم بـــــــــــــــگویم و نــــــــــــمی گـــــویم...!!!

๑۩۞۩ راز صبح ۩۞۩๑

خنده ات طرح لطیفی ست که دیدن دارد ناز معشوق دل آزلر خریدن دارد فارغ از گله و گرگ است شبانی عاشق چشم سبز تو چه دشتی ست ! دویدن دارد شاخه ای از سر دیوار به بیرون جسته بوسه ات میوه ی سرخی ست که چیدن دارد عشق بودی و به اندیشه سرایت کردی قلب با دیدن تو شور تپیدن گرفت وصل تو خواب و خیال است ولی باور کن عاشقی بی سروپا عزم رسیدن دارد عمق تو دره ی ژرفی ست مرا می خواند کسی از بین خودم قصد پریدن دارد اول قصه ی هر عشق کمی تکراریست آخر قصه ی فرهاد شنیدن دارد

رها

حافظ از باد خزان در چمن دهر مرنج فکر معقول بفرما گل بی خار کجاست؛ غنچه از خواب پرید ... و گلی تازه به دنیا آمد ... خار خندید و به گل گفت : سلام ... و جوابی نشنید ... خار رنجید ولی هیچ نگفت ... ساعتی چند گذشت ... گل چه زیبا شده بود ... دست بی رحمی آمد نزدیک ... گل سراسیمه ز وحشت افسرد ... لیک آن خار در آن دست خلید ... و گل از مرگ رهید ... صبح فردا که رسید ... خار با شبنمی از خواب پرید ... گل صمیمانه به او گفت : سلام ... گل اگر خار نداشت، دل اگر بی غم بود، اگر از بهر کبوتر قفسی تنگ نبود، زندگی ،عشق، اسارت ،قهر ،آشتی، هم بی معنا بود ... زندگي با همه وسعت خويش محفل ساكت غم خوردن نيست حاصلش تن به قضا دادن و افسردن نيست اضطراب وهوس ديدن و ناديدن نيست زندگي جنبش جاري شدن است زندگي کوشش و راهي شدن است از تماشاگه آغازحيات تا به جايي كه خدا مي داند. زندگي چون گل سرخي است پر از خار و پر از برگ و پر از عطر لطيف، يادمان باشد اگر گل چيديم، عطر و برگ و گل و خار، همه همسايه ديوار به ديوار همند.. [گل]

صفورا

همه گویند به انگشت اشاره:مگر این عاشق دلسوخته ارباب ندارد؟....[گل] ممنونم از حضورتون بانو[گل]"

sara

یادمان باشد اگر تنگی دل غوغا کرد ..مهدی فاطمه تنهاست از او یاد کنیم...اللهم عجل الولیک الفرج