شاید فردایی نباشد

امروز وقتی از سر کار به خونه بر می گشتم سر چهار راه منتظر سبز شدن چراغ بودم که دستی به شیشه ماشینم خورد برگشتم  تا پول خوردی رو که داشتم بدم از شدت تعجب چشمام از حدقه در اومد خشکم زد هاج و واج و مبهوت چند لحظه تو این حال بودم با صدای بوق ماشینا به خودم اومدم  خودمو جمع و جور کردم رفتم کنار خیابون وایسادم حالم که بهتر شد از ماشین پیاده شدم  اطراف و گشتم نبود اونم انگار منو شناخته بود معلوم نبود خودشو کجا پنهون کرده بود با حال زار رفتم خونه دعا میکردم کسی خونه نباشه تا نخواهم حرفی بزنم .

خدارو شکر کسی نبود رفتم و با همون لباسها افتادم  رو تختم یادم اومد اون شب سرد زمستونی  رو که  رهام کرد و رفت اون شب اونقدر رفتارش سرد بود که سردی هوا رو احساس نمی کردم هر چی التماسش کردم که عشق زیبا مون رو از بین نبره آرزوهای قشنگمون رو که با هم ساختیم  اون نهال زیبایی که تو حیاط خونه کاشتیم تا هر روز شاهد بزرگ شدن عشقمون باشیم ....اما نه می دید نه می شنید اونطرفتر یه ماشین  یه دختر پولدار با یه ماشین شاسی بلند منتظرش بود ...رفت و منو با تموم امید ها و آرزوهام و عشق زیبام تنها گذاشت منم همون جا تصمیم گرفتم هر روز نهالمون رو که حالا درخت بزرگی شده رو اب بدم و هر روزم   رو با خاطره عشق زیبام زندگی کنم  چون ادما یک بار عاشق واقعی میشن .

اما امروز دلم شکست و به خودم اومدم دیدم قطره های اشک روی گونه هام جاری شده یه دست گرم و مهربون داره اونا رو پاک میکنه ...اره مادرم بود که تو این سالها همدم و همراهم بود .

گفتم:کاش میشد سالها به  عقب برگشت شاید میشد همه چی رو درست کرد .

اما مادرم با همون صدای گرم و مهربون همیشگیش گفت:عزیزم امروز همون فردایی که پیش رومونه پس ازش استفاده ببر شاید فردایی نباشه.

حالا آرومتر شده بودم پاشدم  وضو گرفتم سجاده ام رو پهن کردم دو رکعت نماز شکر خوندم به خاطر چیزای خوبی که داشتم و قدرشون رو نمی دونستم  ...

/ 16 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محسن

سلام.واقعا زیبا بود.[تماس]

دنیا

سلام.داستان زیبایی است و غم انگیز.. همیشه میگیم این زمانه بد شده نه این آدما هستن که محبتشون کم شده موفق باشید[گل]

رماس

سلام شما لینک شدی در صورت تمایل بنام رماس بلینک ممنومک می توان در قلب های بی فروغ لحظه ای برقی زد و خورشید شد می توان در غربت داغ کویر آن ابری که می بارید شد

فائزه

و با هر پرنده ای که می خواند هر قطره بارانی که میبارد و هر نسیم خنکی که به صورتم می وزد .. زنده می شوم و امیدوارتر که خداوند هنوز از بشر نا امید نشده است[گل]

ساناز جون...تو جوابی که به آقا پویا دادی برای همه ی دخترا حتما اتفاق نمیفته. میدونی چی میگم؟منظورم اینه که بعضیا واقعا مستثنان از این اتفاقا[لبخند]

saideh

امیدوارم دلت اروم شه عزیزم ایــنـقَـــــــدر سَــــرَت شُــــلــوغ اَست کــه فُـــــرصَـــت فِــــِکــر کــَردَن به مَـــــن را پِــــیدا نمــی کُـنـی... ایـــن خــوب اَست؛ خـــوب اَســت که فُـــــرصَـــت فِــــِکــر کــَردَن به غَـــم را پِــــیدا نمــی کُـنـی.... اپم

گلشن

ساناز از سرودن شعر هم زیبا بود تا آخر خوندم عالی بود[گل][گل]

صفورا

درود بر شما و احساس زیبایتا ن گرامی پایدار باشید[گل]"

afagh

دوست دارم عاشقتم گفتن آسونه ولی عمل کردن بهش سخته[ناراحت]